تبليغاتX
همنشين با پروانه ها
رستگار شد كسي كه قلب خود را از الودگي ها پاك نگه داشت

مهدی جان دلتنگتم  اقام........

چندی پیش قصه ی پریشانحالی و شیداییم را با ناصحی گفتم:

 

گفت: ره عقل پیش گیر که از میان راهها بهترین است!

گفتم: چون ره عقل پیش گیرم؟ که سکان کشتی وجود به دست عشق افتاده!

گفت: سکان از او بستان و به دست عقل ده.

گفتم: پندار که ستاندم. از کجا که چندی دیگر عشق نگوید که درین دایره سرگردانی؟

گفت: آنچه حافظ گفت عشقی والا است.

گفتم: عشقی که مرا هر شب به درگاه حضرت دوست می برد والاست. حال اگر تمام عالمییان جمع شوند و گویند که نیست خواهم گفت: هست! حال غرقه در دریا را نشسته بر ساحل، کجا داند؟

گفت: آنکه بر ساحل نشسته از طوفان بر گشته.

گفتم: غرقه ی عشق از طوفان به ساحل نمی گریزد. "هر که جز ماهی ز آبش سیر شد"

گفت: نگریخته. راهی را رفته و بر گشته.

گفتم: کسی بر می گردد که راه را اشتباه رفته و یا جایی که از آن بر می گردد به نیکی آن جایی نبوده که بدان بر گشته.

گفت: اشتباه نرفته. آمده که خبر دهد از آنجا که بوده.

گفتم: آن را که خبر شد خبری باز نیامد.

گفت: تن به تقدیر ده! سرنوشت، این رقم زده!

گفتم: اگر قرار بود که عشاق تن به تقدیر دهند، نه لیلایی می ماند و نه مجنون. نه شیرینی می ماند و نه فرهاد.

گفت: نه لیلا ماند و نه مجنون. نه شیرینی ماند و نه فرهاد. همه رفتند.

گفتم: مجنون نماند ولی قصه ی جنون که ماند. فرهاد نماند ولی حکایت های شیرین که ماند.

گفت: به چه  امید بسته ای؟

گفتم: به رحمت خداوندگار به دل عاشقم.

گفت: رحمت خدا به آنچه تو می خواهی محدود نیست.

گفتم: رحمتش به آنچه که من نمی خواهم نيز محدود نیست.

گفت: تا به کجا می خواهی ادامه دهی؟

گفتم: تا عشق هست، و عشق تا آنجا که از من نفسی مانده.

گفت: چون بمیری؟

گفتم: بدان امید  در خاک می شوم که خاک کویش شوم. و بدان امید سر ز خاک بر می دارم که روی ماهش بینم.

.

.

.

و دیگر هیچ نگفت

 




لينك ثابت دست چین شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 3:36 قبل از ظهر توسط ..:: بهار ::..

www.hadikazemiweb.blogfa.com www.hadikazemiweb.blogfa.com